همینجوری...به بهانه پایان پاییز

ای غریو تو ارغنون دلم
سطوت خطبهات ستون دلم

شاعر نشدی ، وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است!
از جنگل پیر پرسیدم
چه خبر؟ گفت :( هیچ ، کابوس تبر )
زندگی
جیره ی مختصری ست
مثل یک فنجان چای؛
و کنارش عشق است
مثل یک حبه قند
زندگی را با عشق
نوش جان باید کرد.....

یادتون میاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم
شما یادتون میاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد.... سر زد از افق...مهر خاوران
شما یادتون میاد هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه
شما یادتون میاد زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله
و......کیا
چیا یادشون میاد از پاییز اون سالا؟؟؟؟ 








با همه این تفاسیر دوستتون دارم! هر جور خواستید بنظرید!
سلام بر رفقای خوب مجازی


قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم منی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ