برای چشمان نگران امام زمانمان56

دلتنگم...

اما نه مانند آقایی که گناه منتظرانش را میبیند و برایشان دعا میکند.....



اگر کوچک بود ظرف وجودم

نمی ارزد پشیزی هست و بودم

خدا را شکر کز احسان و لطفش

عجین شد با ولایش تار و پودم

 


روسیاهی نوشتم:

خوشحالم که با تمام آبرو بریم، رسوایی و سر به هوایی م ...هنوز به محض اینکه اسم شما می آید انگار تمام رگ هایم را به  آتش میبندند!

این برایم همه چیز است که هنوز قسم راست مرا جان شما میدانند!

راستی آقاییم داشتن گدایی به رسوایی من خیلی سخت است؟ چه هما همت کوتاهی دارم من....

خسته م از اینکه زندگی کردن بلد نیستم و فقط دارم ادای زنده ها را در میاورم!

تاظهور...


محض اطلاع نوشت:

به لطف الهی بر خلاف چندسال گذشته شاهد بارش بسیااااار زیبای برف هستیم و هوس کردم قالب برفی بذارم

معجزه چشمان تو


برای چشمان نگران امام زمانمان55:

باز این من این معجزه چشمان تو...

باز انگاری چیزی گم کردم داخل قفسه کتابها...بازدارم دنبال صحیفه مهدیه میگردم

گفت درتاریکی تیری بینداز...خبر نداشت با وجود عطر شما اطراف من همه چیز نور است و نور و روشنا...

گفت ایندفعه منتظر امام زمان تو میمونم ببینم چه میکنه آخه خیلی کارش گیره تنها کاری که تونستم بکنم این بود که یه لبخند بزنم بگم امام زمان تو هم هست

امام زمانش...منتظر شماست....عجبا چه میگویم شما که خیلی دل آشوب ترید برایش تا من!

یا ابتاه....!

باز اجازه میدهید چادرم همرنگ چادر مادرتان شود همان خاکی؟؟!!

باز هم منتظرم...

یاابتاه...

یک بار دیگه حکم اردو جهادی رو برام امضا میکنید؟ببخش این سرکشی ها و بی چشم رویی های مرا به دل نگران ومهربان خودت ببخش

بگذارید یه بار دیگه سعادت قدم گذاشتن به مکانی که جای جایش جا قدم های شماست رو پیدا کنم

دلم برای نخلستانی که خود رو سیاهم صدای پای اسب شما رو اونجا شنیدم تنگ شده

تو خودت بگوتو نباشی

                          به کجا چنگ بزنم ؟....؟

تا ظهور...



پ ن:

چه میکشید شما از دست این چرندیات هبوط!!! ولله خوب حوصله تون میگیره میخونیدش!!

چند صباحی نیستم برای شناسایی اردو جهادی عازم تهران،کرمان و قم هستم! فعلا یه چند روزی از دست منو  چرندیاتم خلاصید!

(عکس ها مربوط به اردو جهادی نوروز92 که توفیق شد در جنوب کرمان از خودمان محرومیت زدایی کنیم میباشد)

من آبرو بر امام زمانم!!

 برای چشمان نگرام امام زمانمان54:

از سر شب تا الان خوشحال و خرسند بودم که این جمعه رو پای این ماسماسک میتونم بشینم و قطعه ای از رو سیاهی خودم رو اینجا خطاب به شما حکاکی کنم! اما الان پیامکی به دستم رسید خطاب به شما!!!تمام رگ های مرا به آتش کشاند!!!!! آقا من تو این ماجرا مقصر نبودم من فقط خواستم دروغ نگم!! کاری رو کردم که شما میپسندین به انگار خودم!! گویا تازگی ها به خاطر صداقت و رو راستی توسط این مردم شیشه ای متهم به شاگرد بد شما میشم! شما ببخش!! تمامت آرزویم این بود یعنی تنها دلخوشی ها!!

 تنها دلخوشی!!

 تنها چیزی که تو این دنیا افکار و آرزوهایم بهش اعتبار داشتند این بود که گدای سابقه دار شما بودم!! اما الان توی این وبلاگ فکستنی از شما در حالیکه لب به دندان دارم و پهنای اشک صورتم باعث میشه درست و حسابی نتونم تایپ کنم میخوام منو از این گدایی فاصله بدید! تا آبرو بر شما نباشم!! آی ملت من شاگرد امام زمان نیستم! بابا یارو که با یه پست تو وبلاگش و یه پیامک غروب جمعه ای به رفقاش که شاگرد امام زمان نمیشه!! بلند از هویدای سکوتم فریاد میزنم:


من آبرو بر امام زمانم!!



به دل خیابون میزنم  که فکر کنم داره اولین برف زمستونی میاد من عاشق برفم...اما لعنت به من...هی فکر میکنم کجای کار اشتباه کردم و فقط به یه جمله میرسم که...لعنت به من

لعنت به من

لعنت به من....فقط همین


برف و زیبایی...

این سرما و اوج گرمای احساس نگاه نگران تان...

چه تضاد زیبایی!!


هبوط نوشت:

ار آنجایی که این وب مث چاه من میمونه و درد و غم و شادی رو میام اینجا سیاه مشق میکنم ببخشید

دیگه!! از چرندیاتم خسته و دلگیر نشین!

تاظهور...

برای چشمان نگران امام زمانمان53

بیرون این پنجره داره بارون میاد سه شنبه یا چهارشنبه س اصلا چه فرقی میکنه مهم اینه که جمعه نیست!!

سلام باران من!

السلام علیک ای پنهان ترین و زیباترین زاویای باران

شما که با بوی باران و زبان ناودان و لهجه شیرین آسمان خوب آشنایید! ....ومیدانید بارانی بودن دو چشم یعنی چه!

نه...منظورم چشمان خودتان بود نه چشم خودم! ..هه..! اگر چشمان من به واقع برای غیبت شما گریان بود شما دیگر چه غمی داشتید! من خیلی وقت است بوی زمین میدهم نه باران!

تنها دلخوشیم که ازش خیلی لذت میبردم گذاشتن پستی برای چشمان بارانی و نگران شما در روزهای جمعه بود و پیامکی به دوستان....

که نمیدانم... چه بگویم شاید اینقدر رو سیاه بودم که این دلخوشی هم ازم گرفته شد! اخیرا جمعه ها جایی هستم که به اینترنت دسترسی ندارم و تلفن همراه آنتن خوبی نداره! اما باز سعی خودمو میکنم چندتایی پیامک زوری ارسال میشه و سعی میکنم روزهای دیگه هفته این پست رو قرار بدم!

چقدر دلم برای بوی این پست تنگ شده بود!

تاظهور...



گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گیر نیست

سر بر زمین افکند و گفت خود کرده را تدبیر نیست

اشکی به زیر مقدمش انداختم رحمی کند

گفتا که اشک بی ورع در رتبه ی تاثیر نیست

گفتم که دیگر گوئیا افتاده ام از چشم تو

با غم نگاهم کرد و گفت مهدی ز نوکر سیر نیست

برای چشمان نگران امام زمانمان52

امروز یک شنبه است نه جمعه

نه مث اینکه هنوز هم گاهی اوقات دلتنگ میشم براتون! نه هنوزم برام گویا یه ذره رگ و ریشه مونده! گرچه دوشنبه و جمعه و..رو دیگه قاطی میکنم

ادعا....

چیزی که این روزا تار و پودم رو خشکونده همین کلمه س!! الان که دارم این چرندیات رو مینویسم براتون توی عروسی یکی از دوستامم! میاد دیگه بی هوا چون دل نوشتتش! مکان نمیشناسه که! البته حال و هوای این عروسی هم اینطوری هوایی م کرد! چقدر خوشحال و در عین حال چقدر ناراحت چه حس عجیبی!

راستی مگه قرار نبود هوای دلم رو داشت باشید! بهتر بگم هوای نفسم رو هم داشته باش! به معنای کلمه قلبم به چشم هم زدنی سنگ شد؟ چقدر زود به شعر پست قبلیم رسیدم!

نمیدونم همه سعی خودم رو کردم یا نه ولی...نه شاید باید جلز و ولز بیشتری میکردم

آینده دیگه مث گذشته برام مبهم نیسن چون به لبخند شما تکیه کردم!

لحظه ای که بهم گفته ای برو عاقبت بخیر شی برو یادم نمیره اون لحظه ای که با همه ادددددددددددعام!!!!!! نتونستم دل به دریا بزنم بگم "با اجازه امام زمان بله"، بلکه از ترس مسخره شدن همون "با اجازه بزرگترها بله" رو گفتم با اینکه شب قبلش کلی تمرین کرده بودم و در نوشابه برا خودم باز کرده بودم و...اما نگفتم! و اونیکه اصلا ادعاش نمیشد و گفتن این حرف ازش بعید بود و سمت چپم نشسته بود گفت "با توکل بر خدا و اجازه آقا

امام زمان بله!" و حرف و زهرخند دیگران براش مهم نبود!

                                                                                                                                                       اونجا بود  که بند دلم پاره شد و     

        صدای شما پیچید توی گوشم که 

   دخترم برو عاقبت بخیر شی الهی!

پس چرا گاهی  

  اوقات این چیزا رو یادم میره!پس چرا گاهی اوقات

   اینقدر تلخی میکنم!






هبوط نوشت:

دوستان شرمنده این پست رو بیشتر خودم سر در میارم اگه ازش سر در نیاوردین دست به گیرنده هاتون نزنید بلکه بدونید من زده به سرم!

تاظهور...


برای چشمان نگران امام زمانمان51



                                               وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود

                                              قلبم به چشم هم زدنی سنگ میشود!

                                            آقا ببخش سرم گرم زندگی ست...

                                         کمتر دلم برای شما تنگ میشود!




سلام آقا..

امروز جشن عقدمه، اومدم با کمال افتخار برای این جشن از شما هم خواهش کنم تشریف بیارید! شما هم دعوتی! البته اگر چه من بی معرفت نمیگفتم شما باز هم به من سر میزدی! مگه میشه پدر به دختر سر نزنه!! اونم دختری که خودتون اینقدر لوس بارش آوردین!!

درسته اینروزا خیلی درگیر بودم ولی یادم نرفته کسی رو که مهربانی ها و نگرانی هایش با بند بند وجودم آمیخته شده رو یادم بره!

تاظهور....

امیدوارم مصداق این آیه بوده باشم!!           

با اجازه امام زمان بله....!!!

محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت / غلط گفتم بلی نه یا علی گفت . . .


فردا دارم مهمترین تصمیم زندگی م رو میگیرم به وسعت یه اقیانوس خوشحالم که دارم این مهمترین رو در روزی میگیرم که حضرت زهرا هم مهمترین تصمیمش رو گرفت!!

مادرجان....

من که تمام سعی این26 سال زندگیم این بوده که خواستم چادر شما بر سرم باشه پس، فردا خودتون بیاید و چادر سفیدم رو سرم کنید؛ کاش این چادر هم به رنگ چادر شما باشه؛ سفید خاکی....

نه؛ هیچ چیز به اندازه چادر خاکی مشکی شما زیبا نیست!!!!

من فقط خواستم همرنگ شما باشم چه روز عقدم و چه روزهای دیگه! عقد دائم!! گفتن این دائم دلم را میلرزاند!

مولای....

نه...نه...همیشه با این کلمه بیشتر صفا کردم:

یا ابتاه...

دائمم باید شما باشید دائمم باید سبک زندگی شما باشه!تنها چیزی که آرامم میکنه و فکر میکنم که دارم "بله" درستی رو میگم اینه که با خودم میگم:

من که یه عمر چشمان امام زمان(عج) نگران چشمانم بوده! منی که این همه عصیانش کردم به جای اینکه مچم رو بگیره  ولی دستم را گرفت! میرفتم سربه هوایی خودم رو میکردم و برمیگشتم چون میدانستم پدری مهربان را دارم! پس همین پدر چطور امکان داره توی این تصمیم تنهام بذاره و بذاره اشتباه کنم!

حالا همین دخترک سربه هوای همیشه مغرورت دوباره نگران و پر آشوب شده و باز هم امیدش تنها امیدش گرمای دستان و نگاه شماست!

ساده و خلاصه میگم:

آقا.. یابن الحسن... گر چه لاف بزرگیه  اما میخوام در راستای رضایت شما و تربیت فرزند امام زمانی ازدواج کنم شما پدر من هستید فردا در محضر منتظرتون هستم! دوست دارم بگم:

با اجازه امام زمان بله....!!!

خدایا شکرت خیلی خرسند و خوشحالم که روز نامزدی و عقد موقتم در روز ولادت حضرت معصومه(س) بود و عقد دائمم در سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س)!! اینا نمیتونه اتفاقی باشه اینا همه برای من نشونه س که سایه این بزرگواران همیشه روی سرم هست و هوامو دارند!!

در روزی که حضرت زهرا(س) عروس شد وای خداااای من چه حس محشریه منم تو این روز عروس میشم!!



برای چشمان نگران امام زمانمان49


السلام علیک


یا صاحب الزمان


هوای
"دلم" را داشته باش


سالهاست دلم


به هوای


"تو "زنده است ...


برای چشمان نگران امام زمانمان48

شب نمایان و کوچه در خواب است

من به یاد تو مست و بیدارم

مینویسم: مولا- بخوانش عشق...

باورم کن که دوستت دارم



برای چشمان نگران خودم:

حالا رسیدیم اینجای قصه...

اینجایی که چشمان من هم نگران شدن...اینجایی که چشمان نگران و هراسناک من خیره شدن به چشمان همیشه نگران شما....چشمانت که یک عمر حرص ما را خورد، نگران من بی سروپا...

آره...همین دختر سریه هوای شاید مغرور با تمام وجود به چشمانت زل زده

نگرانم...

شمارش معکوسم شروع شده...

اما من که میدونم مث همیشه به موقع میرسی...

یک سلام درست و حسابی به امام رضا(ع)، تمام ماه رمضان را جبران می‌کند.



راه میانبر برای جبران از دست دادن ماه رمضان
 
راه میانبری برای جبران از دست دادن ماه رمضان وجود دارد؛ آن هم زیارت علی بن موسی الرضا(ع) می‌باشد. از امام کاظم (ع) روایت است که ثواب زیارت امام رضا(ع) به اندازه 70 هزار سال حج مقبول است؛ اگر کسی شب را در محضر امام رضا بخوابد و بیتوته کند، انگار در عرش خداست. در حرم امام رضا(ع) خبری است که در هیچ جای عالم نیست. این راه میان بر است و غیر آن راه دیگری برای جبران از دست دادن ماه رمضان نیست.
 
انتهای حج و عبادت به امام می‌رسد و برای همین است که زیارت خود امام این گونه شان دارد؛ یک سلام درست و حسابی به امام رضا(ع)، تمام ماه رمضان را جبران می‌کند. هر شان امام یک باب به سمت خداست و هر شانی را که در زیارت امام نام می بریم ، جوابش  از همان شان است.
 
انتهای اعتکاف باید لقاء امام باشد، البته این لقاء مراتبی دارد که گاهی خود انسان هم نمی‌فهمد. راه امام است، ماه رمضان یکی از سبل هدایت به امام (ع) است، اصل خود امام است. از بین روزه، اعتکاف و زیارت امام رضا(ع)، زیارت جامع همه ی آن‌هاست.
سید محمد مهدی میرباقریدر مراسم اختتامیه اعتکاف دانشجویی در مسجد گوهرشاد




عید فطر یاد آور غم غیبت امام زمان


 در این روز که خداوند این روز را روز سرور قرار داده است حزنی در قلب‌های ایشان رسوخ خواهد کرد. حزنی که نشات گرفته از درد بزرگ یتیمی است. یتیمی که غیبت امام عصر برای ایشان رغم زده است. بی شک مومنین از اینکه در این روز نمی‌توانند به امامی که از پدر مهربان تر و از مادر دلسوز تراست اقتدا کنند و نماز عید را به جای آورند غمی بزرگ بر قلب‌هایشان سنگینی می‌کند. 


بی شک همه مومنین که در روزهای این ماه شریف روزه دار و شب‌هایش را به عبادت پرداخته‌اند در این روز عظیم که روز جایزه و عطاء بی حساب خداوند است با پدر خویش و امام غایب خویش زمرمه خواهند کرد که «هَلْ یَتَّصِلُ یَوْمُنَا مِنْکَ به غده فَنَحْظَى مَتَى نَرِدُ مَنَاهِلَکَ الرَّوِیَّةَ فَنَرْوَى»  آیا روز جدائی ما به فردای وصال می‌رسد؟ که به دیدار جمالت بهرمند شویم کی شود که بر چشمه سارهای سیراب کننده‌ات در آییم و سیراب شویم. کی از آب زلال و گوارای تو سود می‌بریم که به تحقیق تشنگی ما طولانی شده است ...کی شود که تو را ببینیم که پرچم نصر و یاری‌ات برافراشته شده است و ما به دور حلقه زده‌ایم و سپاهیان تو تمام زمین را پر از عدل و داد کرده‌اند.




برای چشمان نگران امام زمانمان47:

دیدی رمضان رفت وپَرباز،نکردم

                                        تاخیمه گهِ سبزتو،پروازنکردم

ماه توگذشت،عاشقی آغازنکردم

                                        من،پستِ غلامیِ تواِحرازنکردم

 من،بارِدگر،خسته وتنهاشدم ای وای

                                 شرمنده یِ تویوسفِ زهراشدم ای وای

 استفاده شده از وبلاگ چادر خاکی




پ ن:

 یا ابتاه..

 جایی گفتم به شما اعتماد بیشتری دارم تا....

 بی اعتبارم نکنید....

 به امید اینکه نماز عیدفطر سال بعد رو به امامت شما بخوانیم

 تاظهور...

برای چشمان نگران امام زمانمان45

 


   لعنت به چشم های من

   که تو را میبینند ولی.....

   نمی شناسند!








برای چشمان نگران امام زمانمان44




از ماموریت که برگشت خیلی خوشحال بود

پرسید:راستی فرمانده!

گمراه کردن اینهاچه فایده ای دارد؟

ابلیس جواب داد: امام اینها که بیاید روزگار ما سیاه خواهد شد

اینها که گناه میکنند امامشان دیرتر می آید!


هبوط نوشت:

این بار بشکن بغضمو

فکر غرورم نیستم...

برای چشمان نگران امام زمانمان43

 

نماز و روزه و افطار عشق است       سحر خوردن کنار یار عشق است
شنیدم هاتفی در اسمان گفت       غم دل گر خورد غمخوار عشق است
بیا مهدی که بی تو روزه سخت است     ضیافتخانه با دلدار عشق است





درد نوشت:  
  
                                

 برگرد که بر بهارمان می خندند
                                یک عده به انتظارمان می خندند...


یا مولا جان می ترسم از این مردمان پر فریب . می ترسم از ایمانهای دروغین می ترسم از تکرار کربلایی دیگر از نامه های کوفی  مولا جان نیا که اینجا کسی منتظر شما نیست . نیا که هیچ کس غصه نداشتن امام زمان نمی خورد نیا که ما فقط غصه نداشتن کار و شغل و ماشین و... میخوریم .نیا که اگر سر جنگ داشته باشی ما نیستیم اگه دوست اسرائیل و آمریکا نباشی ما نیستیم .نیا که اگر بیایی 313 نفر که هیچ 72 یار هم نداری .نیا که مردم این روزگار تو را نمی خواهند نیا که ما وقت کار تبلیغی هم برای تو نداریم . تا بخواهی وقت برای دیدن فوتبال و والیبال ایران و ایتالیا و کار بیهوده داریم...

برای چشمان نگران امام زمانمان42

دیگر شده ام دچار وسواس شدم بیا

بدجور به عصر جمعه حساس بیا

گفتی به عموی خود ارادت داری

این بار قسم به دست عباس بیا

هبوط نوشت:

به طرز دلهره آوری آرامم

برای چشمان نگران امام زمانمان41





این جشن‌ها برای من آقا نمی‌شود

شب با چراغ عاریه فردا نمی‌شود

برای چشمان نگران امام زمانمان40


آقا رخصت به این دختر بد و بازیگوشت میدی؟!

شب نیمه شعبان میخوام بیام تو مسجدت و توی اون همه جمعیت شاید پیدات کنم و ازتون برای یه کار مهم اجازه بگیرم!

آخه خیلی وقته سردر گمم

که نباید اینجوری باشم!

آخه مگه من بی صاحبم!!

نه بعید میدونم پیداتون کنم...آخه خیلی وقته که خودم گمم

یا ابتاه...

پدر من شمایی...

با این دختر سر به هوات میخوای چی کار کنی؟!

جوونی و آینده

دار و ندار و آبروش مالش شماست

مث همیشه هواشو داشته باش



این دیده نیست قابل دیدار روی تو

چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را

تو در میان جمعی و من در تفکرم

کاندر کجا روم که پیدا کنم تو را



هبوط نوشت:

نایب زیاره رفقا مجازی و غیر مجازی اگه لیاقتی داشته باشیم خواهم بود

تا ظهور...


برای چشمان نگران امام زمانمان39

من غرق گناهم، کی میکنی نگاهم؟!

بر عکس چشمهایم چشمی صبور داری!




بیا تا کفترا دورت بگردن!
براشون هر قدم دونه بپاشی!!
چراغون میکنم پس کوچه ها رو
شاید قسمت بشه این جمعه باشی...


هبوط نوشت:

یا فارس الحجاز...

خودتو برسون...

پس چرا...

احسا..س

تنهاییی...

میکنم....

زندگی م با عشق شما....زنجیره شده

این جوونی مال شما....

بردار...

هر بلایی خواستی سرش بیار...

تاظهور..

برای چشمان نگران امام زمانمان38

اردی جهنم است ماهی که "یار" نیست در آن....

برای چشمان نگران امام زمانمان37



در روز مادر:

ز قبر فاطمه بوی عجیب می‌آید

صدای ناله‌ی " اَمَّن یُّجیب " می‌آید…

برای چشمان نگران امام زمانمان36


سید مهدی(عج):

دل های ما ظرف اراده و مشیت خداست

پس هر گاه او چیزی را اراده کند، ما نیز همان چیز را اراده می کنیم!

بحارالانوار،ج52،ص51

برای چشمان نگران امام زمانمان35

صرفا برای دل خودم این جمعه مینویسم:

از قدیم رسم بر این بوده که نوکر رو به اسم ارباب میشناختن!

اگه خوب باشم و خوشبخت کنیز شمام میگن کنیز فلانی.. اگه بد هم باشم آقا بازم منو به اسم شما میشناسن!! من که از خودم چیزی ندارم...!

من که همه آبروم رو از شما دارم! اصلا آبروی من متعلق به شماست چون که من جایی برای کسب کردنش نداشتم!

و یه چادر...

که اونم یادگار مادر شماست!

فقط همین

همه دار و ندار من!

پس بذارید این چادر برای همیشه همرنگ چادر مادرتون بمونه!

یعنی خاکی...!

هیچ وقت اینقدر دیر نکرده بودین!

نگرانم، نگران حال خودم! اگه لحظه ای! فقط لحظه ای به حال خودم رها شوم...!

خیلی وقته منتظر صدای پای اسبتونم! آخرین بار صداشو توی نخلستان های روستای زیارت گیاهان شنیدم! فکر کنم بازم دیر رسیدم مثل همیشه!

یه بارم توی مسجد همون روستا یه صدایی شنیدم نگید که اونم اشتباهی بود! می دونم که نباید اجازه چنین جسارتهای به خودم بدم اما...چند وقته منتظر سنگینی یه دست روی شونه هامم از پشت سر:

دخترم....

من که خلیل وارانه اعتماد کردم و دل به آتش زدم! پس چرا از گلستان خبری نیست؟!

شاید بیشتر به گلستان معرفت نرگسی نیازمندم!

 این قلم این روزها دلشوره دارد!

میدانم...آره حواسم هست...هیچ وقت برایت دختر خوبی نبوده ام!

تاظهور...


هبوط نوشت:

من سفر کرده ای دارم که فراموش کرده م پشت سرش آب بریزم!


برای چشمان نگران امام زمانمان34




مادرت تمام بودنش را فدای حجت زمان کرد!
تو حجت زمان مایی و ما...؟!!




مــــآدر ،سرمـــآن پـائین اســت از رخ نیلی تـآن...




هبوط نوشت:

با این که امروز جمعه نیست اما دلم هوا کرد این پست رو بذارم! که البته یه جورایی این طور هم درست تره!

"یابن زهرا...

گله هجر را موکول کنیم به بعد!

این روزها حال مادرتان روبه راه نیست"!

ایـــآمـ تسلیــت...




برای چشمان نگران امام زمانمان33

            در مسجد دوست بوى جان پیچیده ست
            انفاس خوشش به جمکران پیچیده ست
                     امروز در این محفل روحانى ما               

            عطر خوش صاحب الزمان پیچیده ست    

پ ن:

خوشحالم که این بار در مسجد جمکران به یاد چشمان نگرانشان هستم و این پست را برایتان میگذارم

تاظهور...

برای چشمان نگران امام زمانمان32

یک بار بیا تا که به دور تو بگردم....

برای چشمان نگران امام زمانمان31





سید مهدی(عج):

اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضى شماها براى همدیگر نبود، هرکس روى زمین بود هلاک مى گردید، مگر آن شیعیان خاصّى که گفتارشان با کردارشان یکى است.

 

مستدرک ج ۵، ص ۲۴۷، ح ۵۷۹۵.

برای چشمان نگران امام زمانمان30

میگویند هفته هوای پاک!

آلودگی هوا که سهل است، آلودگی دلهایمان نیز هم از حد گذشته است و نفس هایمان به شماره افتاده!

سالهاست زندگی مان تعطیل رسمی ست!


هوای باریدن نداری مولا؟؟!

برای چشمان نگران امام زمانمان28


/**/


 

باز آمد اربعین و آن گل رعنا نیامد

آن سحرخیز مدینه دلبر دلها نیامد

این ندا از پرچم سرخ حسین آید هماره

وای ازاین غم وارث خون های عاشورا نیامد

    


برای چشمان نگران امام زمانمان27


سید مهدی(عج):

اگر خواستار ارشاد باشی ارشاد میشوی، و اگر جوینده باشی یابنده خواهی بود!

   بحارالانوار ج51، ص  339



برای چشمان نگران امام زمانمان26


    آقا جان؛

ببخش که با یک حرفِ قبیله ی مایاها؛

یادمان رفت که؛

بی آمدن تو؛

دنیا تمام نمی شود ...

ابا صالح  التماس دعا
زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی
تمام می شود این روزهای یلدایی؟؟

برای چشمان نگران امام زمانمان



                               






 

هر غروب جمعه برای اکثر دوستام پیامی با موضوع امام زمان پیامک میکنم

تا یادم نره که چقدر شرمنده و نامنتظر آقا هستم!!

از امروز به امید خدا اگه امکان پذیر بود  غروب جمعه ها همون پیامک ها رو توی وب هم میذارم

تاظهور

.............................................................................

با یک پیام خواستم به یادتان بیاورم تا یادتان بماند که یادمان

از یاد کسی تهی و خالی ست که یادمان همیشه در یادش است!

اللهم عجل لولیک الفرج