این پسرایی که....

 

اين پسرايي كه ته ريش دارن!

اينايي كه باشگاه نرفتن و هزار تا قرص و آمپول نزدن! اينايي كه زير ابرو بر نداشتن!

اينايي كه واسه جلب توجه دخترا تو خيابووون هزارتا دلقك بازي در نميارن!

اينايي كه تو تاكسي جمع ميشينن تا دختره راحت باشه!

اينايي كه تك پرن! هنوزم هستن ... اینا آیا؟         

به سلامتی پسری که خفه شومادرشو ازعزیزم دوست دخترش بیشتردوس داره به سلامتی پسری که اگه بین حرف مادرش ودوست دخترش بمونه حرف مادرشوگوش میکنه ‏(نه اینکه بچه ست نه برااینکه رفیق بی کلک مادره)



   

حالا یه وقتی ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﻣﺜﻪ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮ ﭘﺴﺮﺍ

ﻣﺪ نشــــه بــلــــنــد صــلــوات بــفـرس





آقا پسرهای عزیز از همین تریبون ازتون خواهش میکنم دقت کنید اینطور که داره پیش میره کار از ابرو برداشتن، رنگ کردن مو، پروتز، ساپورت، کلیپس می گذره...

فقط امیدوارم به درد زایمان نرسه!!!  

                          


آخه کدوم مرد با غیرت ایرونی رو از زمان هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و سلجوقیان و غزنویان و آل بویه و خوارزمشاهیان و ایلخانان و افشاریان و زندیه و قاجاریه و پهلوی و ... دیدید که این کار ها رو بکنه؟

نه جداً کدوم مرد رو دیدین، خوب یه ماهم نشون بدین...والاااااا

                     





    چن وقـــت دیگه بایـــد به دخــــترا بگیــــم

مـــگه پســــری که ابــروهاتو برداشـــتی؟؟؟


برای چشمان نگران امام زمانمان52

امروز یک شنبه است نه جمعه

نه مث اینکه هنوز هم گاهی اوقات دلتنگ میشم براتون! نه هنوزم برام گویا یه ذره رگ و ریشه مونده! گرچه دوشنبه و جمعه و..رو دیگه قاطی میکنم

ادعا....

چیزی که این روزا تار و پودم رو خشکونده همین کلمه س!! الان که دارم این چرندیات رو مینویسم براتون توی عروسی یکی از دوستامم! میاد دیگه بی هوا چون دل نوشتتش! مکان نمیشناسه که! البته حال و هوای این عروسی هم اینطوری هوایی م کرد! چقدر خوشحال و در عین حال چقدر ناراحت چه حس عجیبی!

راستی مگه قرار نبود هوای دلم رو داشت باشید! بهتر بگم هوای نفسم رو هم داشته باش! به معنای کلمه قلبم به چشم هم زدنی سنگ شد؟ چقدر زود به شعر پست قبلیم رسیدم!

نمیدونم همه سعی خودم رو کردم یا نه ولی...نه شاید باید جلز و ولز بیشتری میکردم

آینده دیگه مث گذشته برام مبهم نیسن چون به لبخند شما تکیه کردم!

لحظه ای که بهم گفته ای برو عاقبت بخیر شی برو یادم نمیره اون لحظه ای که با همه ادددددددددددعام!!!!!! نتونستم دل به دریا بزنم بگم "با اجازه امام زمان بله"، بلکه از ترس مسخره شدن همون "با اجازه بزرگترها بله" رو گفتم با اینکه شب قبلش کلی تمرین کرده بودم و در نوشابه برا خودم باز کرده بودم و...اما نگفتم! و اونیکه اصلا ادعاش نمیشد و گفتن این حرف ازش بعید بود و سمت چپم نشسته بود گفت "با توکل بر خدا و اجازه آقا

امام زمان بله!" و حرف و زهرخند دیگران براش مهم نبود!

                                                                                                                                                       اونجا بود  که بند دلم پاره شد و     

        صدای شما پیچید توی گوشم که 

   دخترم برو عاقبت بخیر شی الهی!

پس چرا گاهی  

  اوقات این چیزا رو یادم میره!پس چرا گاهی اوقات

   اینقدر تلخی میکنم!






هبوط نوشت:

دوستان شرمنده این پست رو بیشتر خودم سر در میارم اگه ازش سر در نیاوردین دست به گیرنده هاتون نزنید بلکه بدونید من زده به سرم!

تاظهور...


چرندیات هبوط 3

                  


اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﺍﺣﻤﻖ ﻓﺮﺽ ﻧﮑﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿــــﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻔﺖ ﺧﻂ  ﺑﺎﺷﻨﺪ .



احترام گذاشتن به بعضیا ،

مثه تکون دادن پارچه ی قرمز جلوی (گاوه) !



   مهم نیست از بیروטּ چـﮧ طور بـﮧ نظر میام !

کسایے کـﮧ בرونمو مے بینـــטּ واسم کافیـــטּ !

واسـﮧ اونایے کـﮧ از رو ظاهرم قضاوت می کنـטּ

حرفے نــבارم !

هموטּ بیروטּ بمونــــטּ واسشوטּ بسـﮧ..[!]





گرگ ها هرگز گریه نمیکنند

اما گاهی چنان بی قرار میشوند

که بر فراز بلند ترین قله ی کوه

درد ناکترین زوزه ها را میکشند ....


                                                                 راز خوشبخت شدن به هیچ چیزی 

                                                                                 نیست جز به ...

                       نفهمیدن


تخته سیاه

روز عرفه








پروردگام....

عرفه‌ای می‌خواهم در عرفات.











عرفه،
سکوت ما را ترجمه می کند آن گاه که در دل، توفان پشیمانی و در سر تمنای آمرزش داریم.



بین اینهمه ضمیر ؛

فقط " او " کافیست ...

هی ، هو ؛ او

این تشابه، تصادفی نیست .

 

اینبار تاکید  جمله را عوض میکنم

بین اینهمه ضمیر ؛

فقط او " کافی " ست ...

تسلیم میشوم و لبخند میزنم ...






کاملا بی ربط : دیگه از کلیپس گذشته! بعضی خانم ها در حال ساختن مسکن مهر روی سرشان هستند!!!!!!!!!!!!!!!!!

برای چشمان نگران امام زمانمان51



                                               وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود

                                              قلبم به چشم هم زدنی سنگ میشود!

                                            آقا ببخش سرم گرم زندگی ست...

                                         کمتر دلم برای شما تنگ میشود!




سلام آقا..

امروز جشن عقدمه، اومدم با کمال افتخار برای این جشن از شما هم خواهش کنم تشریف بیارید! شما هم دعوتی! البته اگر چه من بی معرفت نمیگفتم شما باز هم به من سر میزدی! مگه میشه پدر به دختر سر نزنه!! اونم دختری که خودتون اینقدر لوس بارش آوردین!!

درسته اینروزا خیلی درگیر بودم ولی یادم نرفته کسی رو که مهربانی ها و نگرانی هایش با بند بند وجودم آمیخته شده رو یادم بره!

تاظهور....

امیدوارم مصداق این آیه بوده باشم!!           

با اجازه امام زمان بله....!!!

محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت / غلط گفتم بلی نه یا علی گفت . . .


فردا دارم مهمترین تصمیم زندگی م رو میگیرم به وسعت یه اقیانوس خوشحالم که دارم این مهمترین رو در روزی میگیرم که حضرت زهرا هم مهمترین تصمیمش رو گرفت!!

مادرجان....

من که تمام سعی این26 سال زندگیم این بوده که خواستم چادر شما بر سرم باشه پس، فردا خودتون بیاید و چادر سفیدم رو سرم کنید؛ کاش این چادر هم به رنگ چادر شما باشه؛ سفید خاکی....

نه؛ هیچ چیز به اندازه چادر خاکی مشکی شما زیبا نیست!!!!

من فقط خواستم همرنگ شما باشم چه روز عقدم و چه روزهای دیگه! عقد دائم!! گفتن این دائم دلم را میلرزاند!

مولای....

نه...نه...همیشه با این کلمه بیشتر صفا کردم:

یا ابتاه...

دائمم باید شما باشید دائمم باید سبک زندگی شما باشه!تنها چیزی که آرامم میکنه و فکر میکنم که دارم "بله" درستی رو میگم اینه که با خودم میگم:

من که یه عمر چشمان امام زمان(عج) نگران چشمانم بوده! منی که این همه عصیانش کردم به جای اینکه مچم رو بگیره  ولی دستم را گرفت! میرفتم سربه هوایی خودم رو میکردم و برمیگشتم چون میدانستم پدری مهربان را دارم! پس همین پدر چطور امکان داره توی این تصمیم تنهام بذاره و بذاره اشتباه کنم!

حالا همین دخترک سربه هوای همیشه مغرورت دوباره نگران و پر آشوب شده و باز هم امیدش تنها امیدش گرمای دستان و نگاه شماست!

ساده و خلاصه میگم:

آقا.. یابن الحسن... گر چه لاف بزرگیه  اما میخوام در راستای رضایت شما و تربیت فرزند امام زمانی ازدواج کنم شما پدر من هستید فردا در محضر منتظرتون هستم! دوست دارم بگم:

با اجازه امام زمان بله....!!!

خدایا شکرت خیلی خرسند و خوشحالم که روز نامزدی و عقد موقتم در روز ولادت حضرت معصومه(س) بود و عقد دائمم در سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س)!! اینا نمیتونه اتفاقی باشه اینا همه برای من نشونه س که سایه این بزرگواران همیشه روی سرم هست و هوامو دارند!!

در روزی که حضرت زهرا(س) عروس شد وای خداااای من چه حس محشریه منم تو این روز عروس میشم!!



چرندیات هبوط  2

در روزگاری که “دروغ” یـک


“واقـعـیت عمــ ــ ــ ــ ـومـی” است . . .


به زبان آوردن “حقیقت” یک


“اقدام انقلابی” محسوب می شود !




کسے کـﮧ تو حرفاش زیاد میگـﮧ بیخیال


بیشتر از همـﮧ فکر و خیال בاره…


فقط حال و حوصلـﮧ ی


بحث و صحبت בربارشوטּ رو نـבاره…!




    

دو چیز شما را تعریف میکند:

بردباری تان ، وقتی هیچ چیز ندارید ؛

و نحوه رفتارتان، وقتی همه چیز دارید .


              

مسئولیت زاده ی توانایی نیست،

زاده ی آگاهی است و زاده ی انسان بودن .


معاشران و دوستان خود را کسانی قرار دهید که با دیدن زندگیشان، صبر و تحملتان بر مشکلات بیشتر شود، نه رفاه زندگیشان دلتان را از زندگی فعلیتان بزند!


توهم تقوا


آری از پشت کوه آمده ام...
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت،حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده!

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!






                     فهمیده‌ام …
                      که خیلی وقت‌ها….
                       گناه نکردن…
                      نتیجه‌ ی فراهم نبودن “موقعیت” است؛ ….
                      توهم” تقوا “برم ندارد…!


طنز ازدواج



زنگ انشا:

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.



از وقتی ما هم داره یواش یواش داره سرمون میاد تو حساب کتاب گفتم این طنز رو بذاریم روحتون شاد بشه